گل عالم تمام شد !/دلنوشته نوجوان هیئتی

آری ! من از یار دور افتاده ام...! در لحظات آخر ...

آری ! من از یار دور افتاده ام…!
در لحظات آخر از او پرسیدم :« اگر بروی که پیش من باز می گردی؟!»
با سوزی خاص گفت :« هنگامی که تمام گل ها سر از خاک بردارند …»
من منتظر او ماندم…
روز ها و ماه ها و سال ها به انتظار او نشستم…
ولی او نیامد..
با حالی زار بر راهی که فته بود رفتم …
در بلندای کوهی بلند بلند گریه کردم و فریاد زدم:« ای یار خوب… آقای من … تو گفتی اگر گل ها بروند می آیی! همه گل های عالم تمام شد پس کجایی ای لیلای من… آقای من….»
در دلم خوشه های غم قد بلند کرده اند و نمی دانم با این غم ها چه کنم؟؟!!…
ای گل من اگر روزی اتفای به زیر پا نگاهی انداختی و شنیدی صدایم را…
بیا! بیا تا نمرده ام…..

 

علیرضا صبحانی فر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *