حال این روزهای شهر دل من

این روزها حال وهوای شهر جور دیگریست،از عطر هوای آن ...

این روزها حال وهوای شهر جور دیگریست،از عطر هوای آن بوی دیگری می رسد که خبر از امید می دهد.
در نگاه طلایی رنگ چشم آسمانش برق خاصی دیده می شود .نسیم خوش آواز عشقت در بین کوچه های خیس ونمناک شده از انتظار قدم هایت می پیچید. کوچه هایی که در آن دلتنگی ات به رخسار غم گین دیوار هایش نشسته است کوچه هایی که زمین های آن پر از رد پاهای سیاه ظلم وکینه،پر از چاله های دشمنی و قهر است .
کوچه هایی که آسمانش دیگرتیر ازسیاهی شبهایش شده است.
میدانی آقا جان، این است حال وروز دلم .دلی که بارها با کارهایش پهلوی پسری را که مادر آن پهلویش در بین در ها ی ظلم پیچیده است را با بارسنگین گناهانش به درد آورده است اما باز هم می گوید منتظرم دریغ از این که تو همیشه هستی و من در کوچه های تنگ و ویران این دل گم شده ام وندای پدرانه تو را نمی شنوم ،ندای ترنم انگیز یاری ات که خبر از دنیای دیگری می دهد.
آقاجان این است حال این روزهای شهر دل من….
م.ح.ک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *